تولستوی و «گفت‌وگو» در نامه‌نگاری
 نامه‌نگاری تولستوی با محمد عبده که هر دو از دنیاهای متفاوت آمده و منظومه فکری متضاد داشتند، از برجسته‌ترین نمونه‌های سنت گفت‌وگو در قالب نامه‌نگاری است.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی کانون گفت‌وگو، 20 نوامبر هرسال یادآور درگذشت نویسنده بزرگ و شهیر روس، لئو تولستوی صاحب آثار سترگی چون «جنگ و صلح» و «آناکارنینا» است. این نویسنده شهیر در 20 نوامبر 1910 روی در نقاب خاک کشید.

تولستوی به‌جز آثار ماندگار در تاریخ بشر، زندگی ماندگاری نیز داشت. فعالیت‌های اجتماعی‌اش، رسیدگی به وضعیت فرودستان جامعه، عقاید پیامبرگونه‌اش درباب اصلاح اجتماع و... نیز در تاریخ ثبت شده‌اند.

این نویسنده برجسته همچنین اهل گفت‌وگو نیز بود. در دوران زندگی این نویسنده سیستم‌های ارتباطی صرفا به نامه‌نگاری محدود می‌شد و البته این سنت در آن دوران بسیار درخشان بود و محدود به ارسال اخبار یا گزارش‌های سلامتی و... نمی‌شود.

اکنون نامه‌های بسیاری از اندیشمندان، اهالی ادبیات، هنر و... به‌جای مانده که حاکی از یک سنت گفت‌وگویی قوی برای بیان اندیشه‌هاست. گفت‌وگوهایی که در آن نه از تسلط یکی از نگارندگان بر دیگری خبری هست نه از اجبار بر پذیرفتن مطالب و اندیشه‌ها به همدیگر و نه هیچ مولفه دیگری که منافی یک «گفت‌وگو» به معنای کامل کلمه باشد.

از نمونه‌های درخشان میراث به‌جا مانده از سنت نامه‌نگاری نامه‌نگاری‌های تولستوی و گاندی و نامه‌نگاری تولستوی با محمد عبده است. بررسی نامه‌های این اندیشمندان نکات بسیاری را برای ما برملا خواهد کرد. به عنوان مثال محمد عبده در نامه خود به تولستوی نوشته بود: «من شانس دیدن شما را نداشته‌ام اما از درک روح شما محروم نبودم. نور افکار شما به من هم تابیده و خورشید نظرات شما در آفاق درخشیده و روح‌ها را روشن کرده است. خداوند به شما شناخت راز فطرت را آموخته است. فطرتی که مردم بر آن سرشته شده‌اند و شما را موفق به شناخت هدفی کرده است که بشر به سوی آن رهنمون است. شما دریافته‌اید که انسان به این جهان آمده است تا علم را رشد دهد و دست به کار شده از میوه دست رنج خود برخوردار گردد. تلاشی که موجب ارتقای او و هم نژادانش خواهد شد. شما دانسته‌اید که وقتی انسان از فطرت خود دور شود چه مصیبت‌هایی به سراغش می‌آیند. در آن موقع گویی انسان از همه توانش استفاده می‌کند تا راحتی خود را مکدر و اطمینان خاطرش را متزلزل نماید.»

عبده ادامه می‌دهد: «شما با کنار زدن حجاب‌های تقلید به دین نگاهی عمیق‌تر داشته و حقیقت آن را دریافته‌اید. شما فریاد برآورده و مردم را به آن چیزی که خداوند شما را هدایت کرده است فرا می‌خوانید. شما آنچنانکه با زبان خود مردم را به خردمندی فرا می‌خوانید در همان حال آنان را در عمل نیز تشویق می‌کنید تا تصمیم‌های جدید گرفته و همت‌شان را بکار بندند. همانطور که دیدگاه‌های شما مانند نوری روشن گمراهان را هدایت می‌کند ، عمل شما نیز برای آنها مانند الگویی است که از آن تبعیت می‌شود. آنچنانکه وجود شما سرزنشی از سوی خداوند برسر ثروتمندان است، درعین حال کمک حالی است برای فقرا و محرومان. شما با تحمل محرومیت و سختی توانستید به بالاترین درجات دست یابید. تا جایی که روسای مذاهب تصدیق کردند که شما جزو قوم گمراهان نیستید. خدا را ستایش می‌کنیم که روح‌های ما را شیفته آثار قلمی شما کرد و از خداوند متعال می‌خواهیم به شما طول عمر بدهد تا بتوانیم از گفته های شما بیشتر بهره مند شویم و مردم را نسبت به آنچه آموخته‌اید بیشتر راهنمایی کنید. والسلام. محمد عبده، مفتی مصر».

تولستوی نیز پس از چهار هفته پاسخ نامه عبده را به شرح زیر داد: «دوست عزیزم. نامه سرشار از ستایش شما را دریافت کردم و می‌کوشم هرچه سریع‌تر به آن پاسخ دهم. در درجه اول می‌خواهم به شما تاکید کنم این سعادت بزرگی بود که نصیب من شد تا با مردی روشن ضمیر ارتباط برقرار کنم، حتی اگر منتسب به دینی متفاوت با دینی باشد که من در آن متولد شده و رشد کرده‌ام. زیرا من احساس می‌کنم ما دین واحدی داریم. به اعتقاد من این اشکال ایمان است که فرق می‌کند و متعدد می‌شود. در واقع یک دین واحد وجود دارد که همان دین حقیقی است. من امیدوارم اشتباه نکرده باشم اگر فرض را براین بگذارم – بخصوص به دلیل نامه‌تان – که من به همان دینی دعوت می‌کنم که دین شماست. دینی که خدا را قبول کرده و شریعتی را پذیرفته است که به دنبال دوست داشتن است. دینی که از ما می‌خواهد کسی را به چیزی دعوت کنیم که خود دوست داریم. من به این اصل ایمان دارم و معتقدم همه اصول یک دین واقعی از همین منبع سرچشمه می‌گیرد. اصلی که هم در یهود بدان دعوت می‌شود هم در برهما یا بوداییان یا مسیحیان و مسلمانان.»

تولستوی ادامه داد: «من احساس می کنم به همان میزان که پیروان ادیان ممکن است، دچار جمود فکری شوند و افکار عجیب و خرافات دربین آنها رشد کند به همان میزان مردم نیز دچار تفرقه و تشتت می‌شوند وحتی بین‌شان دشمنی‌ها و نزاع‌ها در می‌گیرد. در مقابل به همان میزان که ادیان به سادگی بروند و پاکیزه باشند قدرت بیشتری در رساندن انسان به اهداف بلندشان دارند. اهدافی مانند یکپارچگی جامعه. همین‌ها بود که موجب شد تا نامه شما برای من لذت بخش باشد و همین‌ها بود که موجب شد تا من تمایل داشته باشم این پیوند را ادامه دهم. در آخر برای مثال می‌خواهم نظر شما را درباره یکی از مذاهب جدید و پیروانش بدانم و در پایان جناب مفتی آرزو می‌کنم احساسات دوستانه مرا بپذیرید. دوست شما ؛ لئون تولستوی».

عبده آن زمان ریاست افتای مصر را برعهده داشت و درتمام دنیای اسلام به عنوان یک نوگرای دینی شهرت پیدا کرده بود. البته نامه‌نگاری‌های بین آن دو بیش از دو نامه نیست. زیرا مرگ عبده در سال ۱۹۰۵ مجالی به او نداد که این رشته را ادامه دهد. نامه نگاری‌ها تازه شروع شده بود و تنها محدود به یک نامه وجواب آن ماند. آن زمان این دو نفر هرکدام در دنیای خود شخصیتی برجسته داشتند. هردو در واقع در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کردند که کاملا از هم جدا بود. حتی تصور این امر هم دشوار است که چگونه افرادی از این دو دنیای متفاوت با یکدیگر نامه‌نگاری کرده باشند. شاید اگر این نامه‌نگاری ادامه پیدا می‌کرد شاهد یک اتفاق خجسته‌ای درتمدن بشری می‌شدیم.

 
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان