مهارت پنجم: به جای شنیدن، گوش دهیم.

قلب گفت و گو «ظرفیت ساده اما عمیق گوش دادن» است. آیا تاکنون امتحان کرده اید که چگونه گوش می دهید، فرقی نمی کند به چه، به صدای یک پرنده، به صدای باد در لابلای برگ درختان و به صدای آب های رونده، یا چگونه در گفت و گویی با خودتان گوش می دهید، به گفت و شنودهای خود در رابطه های مختلف با دوستان صمیمی تان و یا با همسرتان.


«چند بار باید یک حرفی را به تو بزنم؟"»، «چرا وقتی حرف می زنم حواست به من نیست؟»، «او که همیشه فقط منتظر است حرف خودش را بزند، عجیب نیست حرف تو را نشنیده»، «بخشید دوباره می گی چی گفتی، اصلا حواسم به تو نبود»، «من که دیگه چیزی برای تو تعریف نمی - کنم»، «من اصلا نشنیدم تو داشتی حرف می زدی». حتما شما هم در مکالمه هایتان از این قبیل جمله ها درباره کسانی که درست به حرف طرف مقابل گوش نمی دهند استفاده کرده اید.

مهارت «گوش دادن» یکی از اساسی ترین مهارت های گفتگوست. فرق شنیدن با گوش دادن این است که شنیدن فقط یک عمل فیزیولوژیک است اما در گوش دادن ما تلاش می کنیم حرف طرف مقابل را درک کنیم. واقعیت این است که اگر به توانایی هایمان خوب فکر کنیم، یادمان می آید که می توانیم گوش کنیم، و از راه گوش دادن خیلی چیزها یاد بگیریم و به خیلی از ارتباطاتمان قوت ببخشیم. اما خوب فکر کنیم، پیش خودمان بماند، به خاطر بیاوریم که آخرین باری که با دقت کافی به حرف های دیگری گوش داده ایم کی بوده است؟ سر کلاس درس، در مدرسه، در دانشگاه، هنگام دیدن یک برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه ی مان، واقعا چقدر با دقت گوش می کنیم؟ موقع صحبت کردن با دوستان، همکارانمان و فامیل چگونه گوش می دهیم؟
شرط خوب گوش دادن این است که ذهنمان را ساکت کنیم، در فکر جواب نباشیم ، قضاوت نکنیم ، به کارهای دیگرمان فکر نکنیم و حضور ذهن و توجه کافی به گوینده داشته باشیم.
در گفتگو سعی برآن است که علاوه بر توجه به نیروی متحول کننده ی گوش دادن، به خود و درون خود نیز توجه کنیم و ببینیم چگونه آن چه را که می شنویم متناسب با تجربه ی گذشته دسته بندی می کنیم. آیا می توانیم از افقی بالاتر روند تفکر خود را نظاره کنیم و سپس در برابر آن چه که ناشناخته و نو است سعه ی صدر داشته باشیم.
بسیاری اوقات ما موقع گوش دادن توجه و حضور ذهن کافی نداریم، حضورمان بیشتر فیزیکی است و ظاهرا به طرف مقابل نگاه می کنیم و حرف ها را دنبال می کنیم ولی در واقع به مسایل مختلفی فکر می کنیم.
با گوش دادن مؤثر نیمی بیشتر از مسیر از گفتگوی بالنده طی می شود. همان قدر که شنیدن حرف دیگران و گوش فرادادن به دیگران مهم است، مخاطب واقعی داشتن هم مهم است و این یعنی : مورد توجه قرار گرفتن و شناخته شدن. وقتی که انسان بعد از جستجوی بسیار کسی را پیدا می کنیم که او حرف ما را می شنود ، گویی می فهمیم که به رسمیت شناخته شده ایم ، آن وقت فضای گفتگو برایمان، همانند بازگشت به وطن است و به آن فضا احساس تعلق می کند.
اگر موقع صحبت کردن، دیگری شنونده ی خوبی باشد و با صداقت و با حضور ذهن گوش کند،کمک می کند هر کس خودش باشد و مجبور به نقش بازی کردن نباشد.
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان