طرح هم اندیشی شادی و رضایتمندی- گردهمایی سالانۀ کانون گفت وگو، بهمن 94
 

 

 طرح "گفت وگو وهم اندیشی در باره شادی و رضایتمندی"

 

 هدف: توسعه فرهنگ گفت و گو و شناخت ماهیت شادی و رضایتمندی است.

 کانون گفت وگو در نظر دارد در یک برنامه چهار ماهه موضوع "شادی و رضایت مندی " را از طریق گفت وگو به هم اندیشی بگذارد.

به همین مناسبت برنامه زیر در گروه علمی و تدوین محتوا زیر نظر سرکار خانم صدر عاملی تهیه شده است و از شما راهنما های گرامی و  دوست داران می خواهد ازطریق آن در این هم اندیشی مشارکت فرمایید:

1 – از بین جمع های کوچک یا بزرگی که در زندگی روز مره با آنان سرو کار دارید ،یک  گروه تشکیل دهید.

     اعضای این گروه ها می توانند از بین اعضای خانواده،دوستان،همکاران و.. انتخاب شوند.

2 -این گروه ها هر هفته و یا دست کم هر دوهفته یک بار دور هم جمع شده و با توجه به مهارت های گفت و گو به بررسی موضوع و راهکارهایی که میزان شادی و رضایتمندی را در سطح جامعه و فرد افزایش داده و یا دست کم نا رسایی ها و موانع را در این زمینه کاهش می دهند ، می پردازند و یا کار هنری انجام می دهند.

 سؤال هایی که به عنوان نمونه می تواند در این فعالیت گروهی مورد توجه قرار گیرد:

 

 

 آیا شادی همان رضایتمندی است؟   

 

 

 احساس خوب از خود داشتن ،شادی است ؟ 

 

 آیا موفقیت، شادکامی می آورد؟   

 

 

 رضایتمندی نسبت بین نیاز های برآورده شده و نیاز های برآورده نشده است؟        

 

 رابطه بین رفع نیاز، رضایتمندی،موفقیت و انواع شادکامی چیست؟

 

 

 رضایتمندی و شادی حد معینی دارد؟به چه حدی از آن باید قانع بود؟             

 

  باور عمومی در باره شادی و رضایتمندی چیست؟            

 

 

v      به شادکامی دیگران چگونه واکنش نشان می دهیم؟      

 

 

v      به چه علت بعضی ها از ابراز شادمانی پرهیز می کنند؟       

 

 

v      آیا ابراز شادکامی با ارزشهای اخلاقی مغایرت دارد؟       

 

 برخی از واژه های کلیدی در این موضوع عبارتند از:

 

خنده ـ احساس شادی ـ شادکامی ـ طرب ـ فرح ـ آرامش ـ شعف ـ رضایت ـ موفقیت ـ موافقت ـ خشنودی ـ رضایتمندی ـ  خوشرویی ـ شادابی ـ برخورد خوب با دیگران  و...

 

3 – راهنمای گروه ها ،کار هایی که در این برنامه انجام داده است را در جلسه ماهانه راهنما گزارش می دهد تا تبادل تجربه بشود.

4 –برای بررسی مبانی علمی و نظری موضوع ، مراجعه به کارشناسان و صاحب نظران حوزه های جامعه شناسی،اقتصاد،روانشناسی،هنر،علوم تربیتی و ... ضرورت دارد، از اینرو با دعوت از آنان برای حضور در جلسه های ماهیانه، گزارش گروه ها به طور مشترک و همزمان مورد گفت وگو قرار می گیرد . در این زمینه هریک از راهنما ها که علاقمند باشند می توانند داوطلب شده و با یک یا چند صاحب نظر تماس گرفته و مقدمات حضور وی را فراهم نماید. اگر کارشناس  و صاحب نظری نتوانست در جلسه ماهانه حضور یابد، می توان نقطه نظر های اورا از طریق   نوشته یا مصاحبه دریافت کرد.

 روند همکاری صاحبنظران

 

 

 5- قبل از برگزاری گردهمایی سال  ، هم اندیشیِ انجام شده از سوی راهنما ها در گروه ها ی مختلف  و تبادل تجربه ها در جلسه های مشترک ماهانه جمع بندی شده و به همراه نوشتار ها و مصاحبه های انجام شده به صورت یک جزوه مدون ،در اختیار شرکت کنندگان گردهمایی قرار می گیرد.

 

6– در روز گرد همایی، گزارشی از موضوعات مطرح شده ارائه می گردد، یک "گفت وگوی جمعی" با حضور صاحب نظرانی که همراه طرح بودند در مورد "شادی ورضایتمندی" انجام می شود. در پایان این گفت وگو، صاحب نظران حاضر مشترکا به جمع بندی این طرح خواهند  پرداخت.

7– بعد از گردهمایی گزارشی با عنوان تجربه نو در گفت وگو و هم اندیشی گروهی در باره موضوع شادی و رضایتمندی تهیه و منتشر  خواهد شد.

8– خبر و گزارش فعالیت های این برنامه ،از آغاز ، در حین اجرا و در ارائه پایانی آن ، در وب سایت کانون گفت وگو منتشر خواهد شد.

 

طرح هم اندیشی شادی و رضایتمندی- زهرا محمدی فرد


متن حاضر شامل مجموعه ای از نظریات فلسفی و روان­شناسی حول موضوع شادی و بهزیستی و نیز مصاحبه با  دو تن از صاحب­نظران درباره موضوع شادی می­باشد.

شادی:

 ابراهام لینکلن گفته است: «اغلب مردم تقریبا به همان اندازه شاد هستند که انتظار دارند» در واقع آنچه که در زندگی برای ما رخ می­دهد آنقدرها تعیین کننده شادی ما نیست، بلکه بیشتر نوع واکنش ما نسبت به آن رخدادهاست که نقش تعیین کننده دارد.

شاد بودن همیشه آسان نیست، شاد بودن می­تواند یکی از بزرگترین مبارزات ما در صحنه زندگی باشد. برای شاد بودن باید بر افکار شاد تمرکز کنیم، اما ما غالبا برعکس عمل می­کنیم. اغلب تعریف و تمجیدها را ناشنیده می­گیریم اما حرف­های ناخوشایند را مدتها در ذهن نگه میداریم.

اگر اجازه بدهید که یک تجربه یا یک حرف رکیک ذهنی شما را به خود مشغول کند خود شما از عواقب آن رنج خواهید برد.   اغلب افراد تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش می­کنند اما یک اهانت را سالها بخاطر می­سپارند. آنها مانند آشغال جمع کن هایی هستند که هنوز توهینی را که بیست سال پیش به آنها شده است با خود حمل می­کنند. حمل سطل زباله سی سال پیش و آن را به این طرف و آن طرف بردن قطعا نشاط تولید نمیکند.

لازمه شاد زیستن جستجوی زیبایی­ها و خوبی­هاست، یکی از پنجره زیبایی منظره را می­بیند،  دیگری کثیفی پنجره را. برای شادتر بودن و برای بهره برداری بیشتر از زندگی نباید دنیا را عوض کرد باید خودمان را تغییر دهیم.

دنیا در هیچ کجا بی عیب و نقص نیست. میزان ناخشنودی ما در واقع فاصله میان واقعیت و آرمان است. اگر ما توقع کمال نداشته باشیم شادی آسانتر بدست می­آید.

ما برای سفر یک روزه توشه یک ساله برنمیداریم، ما نباید تمام نگرانی­های بیست و پنج سال آتی زندگی را با خود حمل کنیم و تازه متعجب باشیم که چرا زندگی اینگونه دشوار است ما را برای بیست و چهار ساعت زندگی امروز طراحی کرده­اند و نه بیشتر.

شاید یکی از راه های خوب برای احساس بهتر داشتن، انجام کار برای دیگران باشد. نگرانی و ترحم بیش از اندازه به حال خود، نتیجه اشتغل به خویشتن است. از همان لحظه­ای که شروع به شاد کردن دیگران می­کنیم، درست از همان لحظه احساس بهتری خواهیم داشت.

خندیدن درد را تسکین می­دهد، تماشای فیلم کمدی، مطالب طنز و هم صحبت شدن با افراد شوخ طبع و بذله گو می­تواند یکی دیگر از راه ها باشد.

سرمشق گرفتن کودکان بسیار می­تواند کمک کننده باشد. ما کمتر از آنها یاد می­گیریم، کودک بطور طبیعی بدون احساس خجالت تقریبا به همه چیز می­خندد. ما وقت زیادی را صرف محدود کردن خنده های کودک می­کنیم، سر کلاس نخند، موقع غذا خوردن نخند، و... . زندگی آنقدرها هم جدی نیست بیایید شوخی را جدی تر بگیریم.

بچه ها همه چیز را بسادگی می­پذیرند. از دید بچه ها فقیر و ثروتمند، سیاه و سفید، همه خوب هستند. برای بچه ها مهم نیست که مذهب و یا مشی سیاسی شما چیست. حتی اهمیت نمی­دهند که شما حمام می­کنید یا نه! تا بحال چند دفعه دیده­اید که بچه ها از وضع آب و هوا شکایت داشته باشند؟ بنظر میرسد آنها بطور طبیعی میدانند برای حفظ سلامت روانی باید همراه جریان رودخانه پیش رفت.

بیشتر وقت خود را با بچه ها بگذرانید. بچه ها برای آموزش ما آمده اند. از آنها خندیدن بی دلیل، کنجکاوی، انعطاف، اعتماد، اراده، سماجت و تصور خلاق را بیاموزید.

یکی دیگر از رموز شادی فعالیت است، وقتی در حرکت هستیم وقتی برای نگران شدن نداریم. کشتی هایی که در بندگاه می­مانند عمری به مراتب کوتاهتر از کشتی های در حرکت دارند.

برنارد شاو در 70 سالگی جایزه نوبل گرفت، پیکاسو در دهه80 سالگی قلم بر بوم گذاشت.

مهم این است که ما خود را چند ساله حس کنیم

 

فهرست مطالب

 

جدول نظریات فلاسفه و روان شناسان در مورد شادی و بهزیستی                       

پیوست 1

گفت و گو با استاد مصطفی ملکیان درباره دست یابی به آرامش                              

پیوست 2

گفت و گو با استاد مصطفی ملکیان درباره شادی و رضایتمندی

پیوست 3

هنر، صلح، و خشونت پرهیزی

پیوست 4

گفت و گو با دکتر پرویز عباس داکانی در باب دیدگاه اندیشمندان ایرانی از شادکامی

پیوست 5

گفت و گوهای جمعی گرد آورنده آقای ابوالحسن قندهاری

پیوست 6

 

پیوست 1

نظریات

فیلسوفان

محقق

تاریخ

نتیجه

ژان ژاک روسو

ژان ژاک روسو1778-1712 (به نقل از فریش، 2006)

داشتن آرامش و شادمانی در گرو داشتن یک حساب بانکی خوب، یک آشپز خوب و گوارش خوب است.

فیلسوفان رواقی (اپیکتتوس)

130-50 بعد از میلاد مسیح

توقف امیال و کاهش دادن آن­ها به آرزویی که بتوانیم آن را تحت سلطه درآوریم و قابل کنترل باشد، انجام وظیفه، عمل کردن به مسئولیت­هایی که بر دوش ما هستند به بهترین نحو ممکن و نیز پذیرش سرنوشت منجر به شادمانی می­شود.

مکتب اپیکوریسم (اپیکوروس)

270- 342 قبل از میلاد مسیح

وظیفه هرکس را لذت و دوری از رنج می­داند. تقسیم لذات به دودسته فعال و منفعل.

افلاطون

347- 427 قبل از میلاد مسیح

شادی را محصول جانبی منصف و اخلاقی بودن می­دانست.

ارسطو

322- 384 قبل از میلاد

هنگامی زندگی به خوبی پیش می­رود و ما به شادی دست می­یابیم که استعدادها، پتانسیل­هایمان را بیابیم، شکوفا کنیم و مهم­تر از آن فعالیت­مان را در این راستا ادامه دهیم.

روان­شناسان

جیمز

1966

شادی انگیزه پنهان همه انسان­ها در انجام امور مورد علاقه­شان است.

فروید

1929_1989

بهترین شرط برای رسیدن به حداقل شادی بر اساس نظر فروید، استفاده از مکانیزم تصعید[1] است. به این معنا که فرد غرایز را تبدیل به کارهای معنادار کند به خصوص در حیطه هنر و علم.

آدلر

1870-1937

شخصیت سالم در گرو داشتن احساس همدلی و گرایش بسوی بشر و شکوفاسازی نیروی خلاق درونی است.

اسکینر

1904_1990

شادی را بعنوان احساس بوجود آمده ناشی از شرایط یا یک موقعیت زندگی که فرد در آن پاداش گرفته است، می­داند.

فرام

1956

شادی از طریق عشق ورزیدن به دیگران بدست می­آید.

مزلو

1908_ 1970

دست یابی نهایی به اهداف یا برآوردن نیازها را برای بهزیستی اساسی می­داند.

آلپورت

1961

شخصیت سالم از ارگانیزمی که در کودکی تحت تاثیر عوامل زیستی و غریزی بوده به ارگانیزمی که  در بزرگسالی از لحاظ روان­شناختی پخته و جا افتاده است تبدیل می­شود. انگیزه­های انسان از کودکی جدا می­شوند و به سمت آینده گرایش می­یابند.

سیکزنتمهالی

1990

شاد بودن را نتیجه فعالیت می­داند. فعالیتی که متناسب با توانایی های فرد باشد. نه خیلی دشوار که سبب دلسردی شود و نه خیلی آسان و کسل کننده.

مایرز

1992

دين‌دارها بيش از بي‌دين‌ها احساس شادي و رضايت از زندگي را گزارش مي‌كنند.

پولوما

1999

احساس نزديكي به خدا، بزرگترين و تنها پيش‌بيني‌كنندة رضايت از زندگي در همة سنين است.

دینتر

2000

هر اندازه نمرات در مقیاس­های علاقه اجتماعی و کوشش برای رسیدن به کمال بیشتر باشد در خودکارآمدی کلی نیز بیشتر است.

زیمر و چن

2011

حمایت اجتماعی پیش­بینی کننده بهزیستی و رضایت از زندگی است.

 

پیوست 2

گفت و گو با استاد مصطفی ملکیان در باره دست یابی به آرامش

 

در جستجوی آرامشی هستم که خالی از عقلانیت نباشد و من را از حقیقت دور نکند. راه حصول به این آرامش در کنار داشتن دغدغه­های فلسفی و مسائل وجودی و انسانی چیست؟

نکته اول کشف استعداد فردی:

 به نظر من میاد مهم ترین چیزی که به ما آرامش میده اینه که مشتغل به کاری باشیم که برای اون  کار ساخته شدیم. حالا اگر به خدا قائل باشیم باید بگیم که خدا ما را برای اون کار ساخته و اگر معتقد نیستیم  تعبیر میکنیم به خود هستی یا جان جهان، هرچه تعبیر کنیم بالاخره به گفته­ی انگلیسی­ها یک«calling» ،  یک ماموریت، یک رسالت، برای هر کسی نهاده اند و این ماموریت و رسالت اگر انجام بگیره، مهم ترین عامل ایجاد  آرامش در شخص است ولو شخص برای انجام این ماموریت و رسالت، از خیلی از امتیازات و مزایای بیرونی محروم بشه مثل :ثروت، قدرت، جاه و مقام، حیثیت اجتماعی، شهرت، امنیت، علم قیل و قالی و مکتبی و آکادمیک، حتی  اگر از اینها محروم بشه ولی رفته باشه سراغ اون چیزی که ایشون رو برای اون چیز ساخته اند، آرامش و رضایت  رو تجربه میکنه. بنابراین مهم ترین مسئله اینه که ما calling خودمون رو کشف کنیم، مأموریت و رسالت خودمون رو کشف کنیم و اون اینه که بدونیم هر چه چیزی در دل ماست، ما رو برای چه کاری ساخته­اند، هرچیزی که مهر اون چیز در دل شما ست، شما رو برای اون کار ساخته­اند.

برای اینکه این رو کشف کنیم نیاز داریم به نوعی خودنگری و خودکاوی و خودشناسی، اگر این خودنگری و خودکاوی رو داشته باشیم، در نتیجه­ی این خودکاوی و خودنگری به خودشناسی میرسیم .بنظر بنده بهترین راه شناختن خود چیزیست که تعبیر میکنیم به آزمایشهای خیالی یا آزمایشهای ذهنی، یعنی یک سلسله اوضاع و احوال ناموجود رو تصور کردن و خود رو در او ن اوضاع و احوال قرار دادن و دیدن که اگر من در این اوضاع و احوال قرار بگیرم مهرم به کجا میل میکنه؛ خودتون رو واقعا ببرید تو پوست این نکته ای که من میگم، مثلا فرض کنیم که ما در دنیایی زندگی میکنیم که در اون دنیا همه افراد جامعه بی توجه به اینکه چه شغل و حرفه هایی دارند، یعنی از کارگر معدن گرفته تا رفتگر تا پزشک، مهندس، کارشناس مسائل کشاورزی، دیپلمات، نقاش، ریاضیدان، لبنیاتی.... همه فارغ از اینکه چه شغل و حرفهای دارند، از ثروت و درآمد و قدرت و جاه و مقام و حیثیت اجتماعی و شهرت و محبوبیت واحدی برخوردارند. در این صورت می­روید سراغ چه شغل و حرفه­ای؟

چرا اون فرض رو کردم؟ برای اینکه بزرگترین مانع شناخت calling و مأموریت خودمون اینه که عوامل ذی­دخل دیگری میآیند و در این شناخت، مانع ایجاد میکنند، مثلاً من فی الواقع نقاشی رو بیشتر از مهندسی مکانیک دوست دارم اینه که اون فرض رو کردم که فرض کنید هیچ شغل و حرفه­ای با هیچ شغل و حرفه­ی دیگری از لحاظ مطلوب­های اجتماعی که اسم بردم فرقی نمیکنه اونوقت شما دنبال چه شغل و حرفه ای خواهید رفت؟

یه تیکه از پازل رو که بیرون نگه میداریم باید از این هزار خونه فقط یکجا قرار بگیره، اونوقت در این صورت باید بگردید و بگردید تا خونه ی خودش رو پیدا کنید و الّا اگر خونه­ی خودشو پیدا نکنید، اگر از سَر و دُمش هم قیچی کنید و شکل جدیدی بهش بدید، آخرش تو هیچکدوم از این خونه­ها جفت نمیشه، ما واقعا هر کدام­مون اینجوری ساخته شدیم، اینکه عرفا میگفتند: «لا تکرارَ فی التَّجَلی «: در تجلی تکرار نیست، تو این مثال من، هیچکدوم از هزار تا خونه عین هم نیستند و هر تکه­ای اگه بخواد خوشبخت بشه باید خونه­ی خودشو پیدا کنه و این خونهی خودش رو پیدا کردن از را ه مهری که به یک چیز داره و برای کشف این مهر، آزمایشهای خیالی اگر نگم یگانه راه هست، ولی بهترین راه هست. پس این یک مطلب که کشف Calling باید صورت بگیره.

نکته دوم کشف سنخ شخصیت:

  اکثریت قریب به اتفاق ما توجه به این سنخ روانی نداریم و طرزی زندگی میکنیم که اون طرز زندگی، برای این سنخ روانی ساخته نشده. یعنی باید تیپولوژی روانی کاملاً معلوم باشه که چیه؟ یعنی معلوم باشه که به اصطلاح تیپولوژیستها، شما درونگرایی یا برونگرا، احساسی هستی یا متفکری، حسی هستی یا شهودی، قضاوت­گر هستی یا دریافتگر، کنشگر هستی یا کنش­پذیر.

نکته سوم حکمت «به من چه»:

اگر یک مسئله­ی نظری، یک سؤال نظری بر شما عرضه شد که گفتند تو درباره جواب این سوال و راه حل این مسئله فکرکن، مطالعه کن، تحقیق کن، در اینصورت هرگز سراغ حل این مسئه یا جوابگویی به این مسئله نروید مگر اینکه این مسئله، این ویژگیها رو داشته باشه: یکی اینکه این مسئله چونان باشه که قبل از اینکه در ذهن شما طرح بشه با بعد از اینکه در ذهن شما طرح میشه، زندگی عملی­تون یه فرقی بکنه، و قبل از اینکه این مسئله راه حل پیدا کنه و بعداز اینکه راه حل پیدا میکنه، زندگی عملی شما فرقی بکنه، و اگر این مسئله راه حل x  رو پیدا بکنه با اینکه راه حل y رو پیدا بکنه، زندگی شما فرق کنه، سرا غ  حلِّ چنین مسئله­ای و پاسخگویی به چنین پرسشی بروید و گرنه بگید به من ربطی نداره، مثلا اگر شما الان بفهمید که در یک کهکشانی 300میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد، اکسیژن وجود دارد با قبل از اینکه باخبر بشید، زندگی عملیتون کجاش فرق می­کنه؟ ارتباطتون با همسرتون فرق می­کنه؟ با همکارتون یا با پدر، مادر،  و خواهر و برادر و خویشاوندان فرق می­کنه؟ تو برنامهزندگیتون تاثیر داره؟ اصلا و ابدا! این سوال رو کسی که این شغل رو انتخاب کرده، مثلا فیزیک کیهانی، این بدردش می­خوره. اینکه از قول پیامبر نقل شده «اللهم إنِّی أعو ذُ ب کَ م ن ع ل م لایَنفَعُ « همین «علم لاینفع» علمِ ها! راه به واقعیتی را نشان میدهد، جهل نیست. جهل مرکب هم نیست: ولی نفعی نداره. ما اکثر چیزهایی که یاد میگیریم، اگر مداقّه کنیم میبینیم اینها «علم لاینفع» و علم لاینفع به تعبیر پیامبر نه فقط سودی نداره بلکه اینقدر شرّ هست که باید به خدا پناه ببریم. این «حکمت به من چه» خیلی مهمه.

اما نکته­ی آخری که میخوام تاکید کنم درباره­ی اینه که به زبان ساده «به عمل کار برآید به سخندانی نیست « ببینید تمام کتاب­های جهان رو هم که بخونید، متون مقدس، کتابهای عرفانی، کتابهای فلسفی، کتاب­های ادبی، ولی آنچه را که بهش رسیده اید، در عمل به موقع اجرا نگذارید، به هیچ رضایت باطنی نخواهید رسید، به هیچ آرامشی نخواهید رسید، به هیچ شادی­ای نخواهید رسید، فقط ذهنتون رو پُر کرده­اید از یک سلسله محفوظات، مثل اینکه به جای یک سی دی تو مغزتون، 63 تا سی دی وجود داشته باشه، بدونید که آدم باید عمل کنه به دانسته­هاش، من غالباً به دوستانم میگم که، به جای اینکه نادانسته­های خودتون رو تبدیل کنید به دانسته، دانسته­های خودتون رو تبدیل کنید به کرده، ما اونقدر نباید معلوماتمون رو بیافزاییم، بیشتر از اینکه نیاز داشته باشیم معلومات خودمون رو بیافزاییم ، نیاز داریم که معلومات خودمون رو به معمولات تبدیل کنیم، آنچه را بهش علم داریم، تبدیل کنیم به آنچه که بهش عمل کرده­ایم، توّهم هست که فکر بکنیم هرچه کتاب خوانده­تر باشیم، نیکبخت­تریم، خوشبخت تریم، این توّهم .

واقعیت اینه که هرچه، آنچه را بهش یقین کرده­ام، یعنی با عقلم و وجدان اخلاقی­ام سازگار هست، هرچه بیشتر به موقع اجرا بگذاریم، نیکبخت ترم، بنابراین، عطش اینکه این کتاب رو خونده­ام حالا بعدیش رو هم بخونم، اون رو هم خوندم، اون کتاب هم از چاپ در اومده بخونم، اون رو هم بخونم، تَه نداره این مسیر، شما هیچوقت نمیتونید بگید: خب همه­ی کتاب­ها رو خوندم!  تا شما میآیید یه کتاب رو بخونید، فرهنگ بشری هزار تا کتاب تولید کرده، و تا بیایید یکی از اون کتابها رو بخونید، باز فرهنگ بشری هزار تا کتاب دیگه تولید کرده، تَه که نداره، درسته؟

ما باید آنچه را خونده­ایم به اجرا در بیاریم، صرف دانستن، شما رو سعادتمند نمیکنه، صرف دانستن اینکه عسل شیرین هست، کام شما رو شیرین نمیکنه، باید عسل رو خورد، مصرف کرد، یعنی تو وجود خود راه داد، معلومات وقتی تو وجود ما راه داده میشه که بهشون عمل کنیم.

 

پیوست 3

 گفت و گو با استاد مصطفی ملکیان درباره شادی و رضایتمندی                                            

آذر ماه 1394

از گذشته دو بحث بین متفکران، عارفان و الهی دانان، بنیان گذاران ادیان، فیلسوفان و روان شناسان وجود داشته است.

زندگی آرمانی و کمال مطلوب: که بحث توصیفی است. یعنی از یکایک انسانها بپرسیم.

o       سوال نخست درباره زندگی ایده آل: بنظر هرکس زندگی ایده آل چه زندگی است؟

چه چیزهایی اگر در زندگیت باشه، زندگیت کاملا بدون ایراد است؟ و دیگه چیزی برای آرزو داشتن نداشتی. این چه زندگی ای است که اگر داشته باشی دیگه هیچ آرزویی نداری (مادی، معنوی و..). به این زندگی می­گوییم زندگی آرمانی «از نظر من». هرکس باید این سوال را از خودش بپرسد. ممکنه چند عامل مشترک در جوابها وجود داشته باشد که اگر موجود باشد در آن صورت آنها می شوند مولفه های مشترک زندگی آرمانی.

متفکران مختلف اجمالا به این نتیجه رسیدند که اگر از همه این سوال را بپرسید اولین عامل این است بیشترین لذت ممکن و کمترین درد و رنج را دارا باشد. برخی فقط به همین بسنده می کنند. اما برخی علاوه بر اینها خواهان این هستند (دومین عامل) که درد و رنج غیر لازم از جانب ما به کسی وارد نشود. مولفه اول خوشی زندگی است و مولفه دوم خوبی زندگی گفته می شود.

خوشی امر روانشناختی است. لذتی است که از آن من است. خوبی امر اخلاقی است.

سوال: اگر هم خوشی و هم خوبی را در زندگی می خواهید، اگر خوشی و خوبی در تعارض قرار گیرند چه می­کنید؟

1.       دسته ای می گویند خوشی را فدای خوبی می کنند. این افراد خوشی را در محدوده خوبی می خواهند.

2.       دسته دیگر می گویند خوبی را فدای خوشی می کنند. این افراد خوبی را در محدوده خوشی می خواهند.

پس سه دسته می شوند:1. فقط خوش، 2. خوش و خوب در صورت تعارض خوش را ترجیح میدهم3. خوش و خوب و در صورت تعارض خوبی را ترجیح میدهم.

سوال اول را هرکس از خودش بپرسه (زندگی ای آرمانی کدام است کدام سه حالت است؟)

برخی می گویند فقط خوشی و خوبی نیست که زندگی را آرمانی می کند. هرکس باید به خودش رجوع کند. زندگی غیر از خوشی و خوبی، زندگی باید (سومین عامل) معنادار باشد. سه قول مختلف مطرح می شود که البته این هم بستگی دارد به نظرات شخصی افراد نه به نظر یک متخصص.

زندگی معنادار:

1.       یک هدف نهایی در زندگی وجود داشته باشد.

2.       زندگی ارزش زیستن داشته باشد. یعنی فایده زندگی کمتر از هزینه نباشد. زندگی ارزشمند باشد.

3.       زندگی معنادار یعنی کارکرد زندگی مثبت باشد. مثلا در 60 سال زندگیم اگرN  واحد از هستی دریافت کردم من هم N+1 به هستی برگردانم. تولید من بیشتر از دریافتم باشد. بطور مثال ابن سینا به اندازه تو از هستی دریافت کرده ولی بیشتر از تو تولید داشته است. علاوه بر اینکه زندگیم خوبه و خوشه دوست دارم بیشتر هم تولید داشته باشم نسبت به مصرف.

(این مبحث اخلاقی نیست. کتابی که من نوشته ام ممکنه بدنبال امتیاز بوده ام ولی به جز این بَعدها مردم از تولید من استفاده می کنند. بحث این نیست که من چقدر درد و رنج دیگران را کم میکنم ولی تولید من بعدا ممکنه از درد و رنج مردم کم کند. و این بحث در اخلاق نیست. چون هدفی که تعیین میکنی اخلاقی است نه نتیجه کار. این عامل سوم به نتیجه کار می پردازد. در اخلاق هدف مهم است. در تولید نتیجه مهم است.)

ممکنه مولفه های دیگری هم باشند برای زندگی آرمانی.

o       سوال دوم در مورد زندگی آرمانی: زندگی آرمانی چه باید باشد؟

جواب این سوال دیگر شخصی نیست. مثلا خداوند عوامل زندگی آرمانی را معین کرده است اما لزوما انسانها رعایت نمی کنند.

در سوال اول هرکس توصیفی را از زندگی آرمانی ارائه میدهد. اما در سوال دوم می خواهیم ببینیم زندگی آرمانی چه ویژگی هایی باید داشته باشد. اینجا داریم هنجار و قائده می­گذاریم توصیف نمی­کنیم. مثلا ورزش شنا برای زندگی تو لازم است هرچند که خوشایند تو نباشد. شنا متناسب است با ویژگی­های جسمانی تو نه کوه نوردی. در اینجا متخصص است که ویژگی­های مطلوب را وضع می­کند.

این سوال، سوال مهمتری است. فیلسوفان بر اساس عقل، الهی دانان بر اساس دستورات الهی ویژگی­های زندگی مطلوب را بیان می­کنند. ناظر آرمانی که علمش بی نهایت است مشخص کننده زندگی آرمانی است.

بطور مثال والدین نسبت به فرزند ناظر آرمانی تری هستند برای تعیین ویژگی های زندگی آرمانی.

*     برای تفکیک زندگی آرمانی مورد علاقه خود و زندگی آرمانی ای که باید باشد. آنها را نام­گذاری می­کنیم زندگی آرمانی که باید باشد «زندگی بهروزانه» است و اولی زندگی «خشنودانه» است.

در زندگی بهروزانه لزوما بر وفق مراد نیست. ممکن است چیزی را دوست داشته باشی اما شَر باشد برای تو و برعکس چیزی را ممکن است دوست نداشته باشی ولی برایت خیر باشد.

پس رضایت به دو معناست:

o       رضایت گاهی یعنی زندگی بر اساس مراد و مطلوب تو.

o       معنای دوم رضایت این است که انسان فقط از کار خود راضی باشد نه از زندگیش. وجدان اخلاقی از کارم راضی بود.

شادی سه معنا دارد:

1.       گاهی شادی به معنای خوشحالی است. شادی بر اساس وقوع رویدادها ایجاد میشود. به معنای خوشحالی است.

2.       همان زندگی آرمانی اول که به معنای شادی است. رضایت و زندگی خشنودانه که هرچه دوست دارم هست.

3.       فرد به جایی برسد که از وقوع هیچ رویدادی اندوهگین نشود. مانند حضرت زینب (س) که فرمود من همه چیز را زیبا می­بینم. هیچ واقعه ای را مخالف اراده خود نمی­بیند. راضی به قضای الهی است. خداوند هم به معنای سوم شاد است. ذات خداوند "مبتهج" است.

استفاده از تعبیر خوشی و بهروزی که از ابهام کمتری برخوردار است برای همایش مناسب­تر است.

در باب هر موضوعی باید ببینیم مساله داریم یا مشکل؟

در مساله نمی دانیم اوضاع و احوال جهان چگونه است یا نیست. اما در مشکل باید ببینیم چه باید بکنیم.
 

بحث مربوط به خوشی بهتر است از متخصصان استفاده شود.

 

·        آیا مطلوب است که انسان همواره شاد باشد؟

·        آیا ممکن است انسان همواره شاد باشد؟

o       انسان بگونه ای است که نمی تواند نسبت به هرچیزی طبع متناسب داشته باشد. طبعا بعضی رویدادها انسان را شاد می­کند، برخی شادتر، برخی هم اندوهبار هستند.

o       عارفان که معتقدند انسان می­تواند همواره شاد باشد از بُعد دیگری می­گویند. انسان طرحی در زندگی داشته باشد که حتی با رویدادهای ناگوار هم رضایت درجه دوم داشته باشد. 

مانند نگه داشتن سر زیر آب بستگی به پاداش داشتن یا نداشتن آن دارد. در حالت عادی حاضر نیستم سرم را زیر آب نگه دارم اما برای جایزه نفیسی سرم را زیر آب نگه میدارم.

رضایت درجه اول مربوط می­شود به سازگار بودن با ویژگی های انسان. رضایت درجه دوم ممکن است برای ما رنج داشته باشد آن رنج را برای هدفی تحمل می­کنم. از این رو به ناگوارترین حوادث رضایت درجه دوم می­دهیم.

حضرت زینب به کل اتفاقات کربلا رضایت درجه دو دارند.

درد و رنج را تحمل می­کنم که چیزی ارزشمندتر بدست آورم. مانند وصال الهی، رضای خدا و هر چیز دیگر.

من به گرسنگی رضایت درجه یک نمی­دهم اما وقتی روزه ام رضایت درجه دو می­دهم.

اگر هدفی داشته باشیم که تا آخر نیرومند باشد و اواسط راه آن هدف بی نیرو نشود می­توانیم رضایت درجه دو بدهیم. بطور مثال اگر آدم هدف بالایی داشته باشد به رنج­ها رضایت درجه دو می­دهد اگر انسان هدف بالایی نداشته باشد از لذات هم درد و رنج حاصل می­شود. لذت هم بعد از تکرر تبدیل می­شود به لذت ملال آور.

 

پیوست 4

هنر، صلح، و خشونت پرهیزی

محمد صادقی

روزنامه ایران 5 مهر 1394

مصطفی ملکیان در بخشی از سخنرانی خویش (روز 30 شهریور) با موضوع "هنر و صلح" این پرسش را نیز طرح کرده که "تخیل به صلح چه کمکی می‌کند؟" و کوشیده به آن پاسخ دهد. وی در این سخنرانی به نسبت میان هنر و صلح، و خدمتی که هنر می‌تواند به گسترش صلح و ژرفادادن به صلح بکند، پرداخته و تأکید کرده که وقتی ما با هنر و زیبایی سر و کار داریم، هرچه ادراک ما از زیبایی بیشتر شود، درجه لذت ما شدت یافته و هر چه کمتر زیبایی را درک کنیم، کمتر لذت می‌بریم. سپس به یک نکته روانشناختی پرداخته و می‌گوید، بیشتر کسانی که اهل ویرانگری، نزاع، تخریب، مناقشه و در یک کلمه "خشونت" هستند، از لذت کمتر بهره برده‌اند و هر چه ما از لذت بیشتر بهره ببریم، استعداد آشتی در ما بیشتر شده و هر چه درد و رنج ما بیشتر شود، استعداد خشونت در ما افزایش می‌یابد. از این رو و با توجه به چنین نگرشی است که به زیستِ اصیل و ستودنی "واسلاو هاول" و "نلسون ماندلا" اشاره کرده و آنها را نمونه‌های درخشانی می‌شناساند که با وجود اینکه بخش زیادی از زندگی خود را زیر فشار و شکنجه گذراندند، هنگامی که به قدرت رسیدند، خشونت نورزیدند و ما را به اندیشیدن درباره زندگی و اندیشه این پدیده‌های کم‌نظیر فرامی‌خوانَد. به نظر ملکیان، انسان‌ها هر چه هنرمندانه‌تر زندگی کنند و با هنر انس داشته باشند، بیشتر اهل مدارا و تحمل مخالف خواهند بود و تأکید می‌کند که انسان‌ها به میزانی که تخیل قوی‌تری دارند، هنرمندترند. زیرا اگر ما نمی‌توانیم با دیگران در آشتی باشیم، به این خاطر است که نمی‌توانیم خودمان را جای آنها بگذاریم و بر این اساس باور دارد که برای اینکه بتوانیم از زندگی اخلاقی برخوردار باشیم باید قدرت تخیل ما بالا برود. ملکیان به آرای هانا آرنت که از نزدیک محاکمه آیشمان را دنبال می‌کرده نیز اشاره داشته که وی در تماشای دادگاه فردی که تکبر نداشته، در روابط با همسر، فرزندان و دوستان خود رفتارهای ناشایستی نداشته و... اما کشتار بی‌رحمانه‌ای را انجام داده بوده، به این نتیجه و تحلیل می‌رسد که وی قدرت تخیل خود را از دست داده بوده و از این رو درد و رنج قربانیان را فهم نمی‌کرده است. ملکیان در مقاله‌ای با نام "تخیل آری، توهم نه" در کتاب "حدیث آرزومندی" به این موضوع و آرای زنان اندیشمندی همچون سیمون وی، آیریس مرداک و هانا آرنت پرداخته است.

 

پیوست 5

چکیده ای از گفت و گو با دکتر پرویز عباس داکانی، شاعر، پژوهشگر، مدرس دانشگاه در باب دیدگاه اندیشمندان ایرانی و تلقی ایشان از شادکامی.

آبان ماه 1394

روزنامه اطلاعات

توصیف اندیشمندان ایرانی از شادی و شادمانی:

v     تمایز شادمانی جسم و روح

ü      انسان دارای دو دسته نیاز است که او را به جسم و روحش معطوف می­سازد ایجاد تعادل میان نیازهای مادی و معنوی می تواند منجر به شادکامی شود.

ü      هر اندازه بیشتر تاکید بر جنبه های معنوی و روحانی افزوده و از جنبه های مادی آن کاسته شود بیشتر بسوی شادی حقیقی پیش خواهیم رفت.

ü      فردوسی: شادی انسانی و حیوانی متفاوت است:

خور و خواب و آرام جوید همی           وزین زندگی کام جوید همی

ü      مولانا: نزدیکی روحانی را نمی توان برای طفلان طبیعت به تصویر کشید که به درکی از آن نائل گردند.

ü      ادهم خلخالی از عرفا در جوک نامۀ عرفانی­اش با عنوان «کدو مطبخ قلندر» بلوغ را بر دو گونه می داند: بلوغ روح و بلوغ جسم. میزان شادی  بستگی به این دارد که این روح چقدر رشد دارد.

ü      قرآن کریم: «ثمَّ رَدَدناه اَسفلَ السّافلین». الگوی جهان را مانند یک چاهسار تجسم می­کند: انسان در چاه است؛ اما در نهایت بیرون می آید.

ü      پیامبر (ص): «الدنیا سجن المومن». شما در این دنیا حکم زندانی دارید. شادی این دنیا، شادی طفلانه است. بیرون آمدن از زندان یا چاه ابتدا با سختی همراه است.

 

 

 

v     شادی دیگران نیز خود باعث شادکامی می شود.

سعدی: «درون فروماندگان شاد کن..»

پیشنهاد حضرت مسیح (ع): «با شادی دیگران شاد بودن»

تولستوی: «خودپرستانه شادی را نجستن»

 

v     اگر شادی مدام باشد، دیگر شادی نیست.

زکریای رازی: زبان درک ما در تفاوت بین لحظات است. اگر همه لحظات به یک شکل باشد چگونه بین آنها تفاوت می گذاریم؟ شادی را زمانی درک می کنم که جز شادی نیز وجود داشته باشد.

 

v     در عرفان ما، گاهی شادی را در غم نیز جستجو می کنند.

حافظ: «از خدا شادی این غم به دعا خواسته ام» یا «در ره ما غم نیز شادمان است»

سایه: «غم دنیا چه سنجد با دل من       از آن غم های بی دنیا به من ده»

 

v     نگاه های متفاوتی نیز وجود دارد:

عرفا به رابطه مستقیم بین معنای زندگی و شادکامی قائلند؛ اما برخی برعکس، معتقدند یک زندگی معنادار نمی تواند خیلی شاد باشد.

شادی روح در برابر دشواری تن است. در لحظه های معنوی خویش، خود به خود از لحظه­های مادی مان فارغ می شویم.

  

v     مساله دیگر لزوم آزادی است.

ابن عربی: در فقدان آزادی، سعادت و شادکامی اصلا معنایی ندارد.

شادکامی مدّ نظر عارف، در وصالی ربانی رخ می دهد که برای اولیای کامل محتمل است.

ولی در مورد انسانهای عادی و اولیای غیر کامل، شادی فقط می­تواند بصورت نسبی باشد.

عرفا این آزادی را با مرگ اندیشی نیز مرتبط می­دانند. اگر مرگ نبود ناچار بودیم به این خود بودن غیر اصیل ادامه دهیم.

v     پس مرگ اندیشی به نوعی جزء لوازم فعلیت بخش شادکامی است.

 

ü      این اندیشیدنی است که انسان را از «خود بیگانگی» به سمت «خود یگانگی» سوق می دهد.

ü      سهراب سپهری: «اگر مرگ نبود دست ما همواره در پی چیزی می گشت».

ü      هایدگر: «اگر مرگ نبود ناچار بودیم به این از خود بیگانگی تا ابد ادامه دهیم».

ü      فروید: «ابتدا بازی را یاد می گیریم، به زودی چنان ماهر می شویم که هم خود و هم دیگران از بازی ما راضی می شوند، اما معنای حقیقی آن است که ما کم کم خود، خود را گم می کنیم»

ü      سهراب سپهری: «هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود/ هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت»

  

v     تنوع شخصیت نیز مهم است.

 

مولانا: زین دو هزاران من و ما/ ای عجبا من چه منم!

ملاصدرا: «نه تنها دو انسان با یکدیگر فرق دارند، که انسان با خودش نیز فرق دارد»

ارسطو: هیچ دو انسانی از نظر تعریفشان از شادی یکسان نیستنتد.

 

v     عامل مهم دیگر: «درک معنای خود انسان»

مولانا: می ندانی تو گدای هیچ کس          می فروشی یوسفی در هر نفس

یکی از سخت ترین کارها رو به رو شدن انسان با خود حقیقی­اش می­باشد.

v     عامل دیگر اعتدال است:

ü      یونگ: «در تمام سال هایی که به مداوای بیماران روانی مشغول بودم، وجه مشترک آن­ها فقدان ایمان بود. هیچ انسانی مادامی که ایمان در او احیا نگردد، بهبود نمی­یابد»

ü      در واقع مرگ اندیشی، یک نوع ایمان باوری، ایمان درمانی، و آزادی و عشق، خودیابی و خودکاوی است. اینها تماما عناصری هستند که باهم می­توانند فرایند شادکامی را معنا کنند.

ü      مرگ اندیشی خط بطلان بر حیات نیست، بلکه تاکید بر اهمیت لحظاتی است که تو را به هستی پیوند داده و ارزش زندگی را مضاعف می­کند.

ü      گذشته و آینده پرده هشیاری و آگاهی­اند. برخی از انسان­ها در گذشته بیتوته کرده­اند، برخی هم بیش از حد به آینده دلخوشند. اما زمان عارف اکنون ابدی است. 

 

هست هشیاری زیاد ما مضی  

                       ماضی و مستقبلت پرده­ی خدا

 

پیوست 6

گفت و گوهای جمعی

گردآورنده: جناب آقای ابوالحسن قندهاری

سؤال هایی که به عنوان نمونه می تواند در این فعالیت گروهی مورد توجه قرار گیرد:

احساس خوب از خود داشتن ،شادی است ؟

آیا شادی همان رضایتمندی است؟

آیا موفقیت، شادکامی می آورد؟

رضایتمندی نسبت بین نیاز های برآورده شده و نیاز های برآورده نشده است؟

رابطه بین رفع نیاز، رضایتمندی، موفقیت و انواع شادکامی چیست؟

رضایتمندی و شادی حد معینی دارد؟به چه حدی از آن باید قانع بود؟

باور عمومی در باره شادی و رضایتمندی چیست؟

به شادکامی دیگران چگونه واکنش نشان می دهیم؟

به چه علت بعضی ها از ابراز شادمانی پرهیز می کنند؟

آیا ابراز شادکامی با ارزشهای اخلاقی مغایرت دارد؟

 

برخی از واژه های کلیدی در این موضوع عبارتند از:

 

خنده ـ احساس شادی ـ شادکامی ـ طرب ـ فرح ـ آرامش ـ شعف ـ رضایت ـ موفقیت ـ موافقت ـ خشنودی ـ رضایتمندی ـ خوشرویی ـ شادابی ـ برخورد خوب با دیگران و...

در راستای طرح شادی و رضایتمندی پیشنهاد شد موضوعات فوق در بین جمع­های کوچک و بزرگی که با آنها سر و کار داریم مطرح و نتایج آن بطور خلاصه مکتوب شوند.

اعضای این گروه ها شامل اعضای خانواده، دوستان و همکاران و.. بودند که به گفت و گو در مورد شادی و رضایتمندی نشستند.

 

«جلسه هم­اندیشی «شادی و رضایتمندی» شامل سه نفر با سنین بالای 60 سال: (28/7/94)»

: Aآرامش داشتن و بدون دغدغه بودن شادی آفرین است.

: A رضایت از خود و اعمال خود موجب بوجود آمدن احساس خوب از خود می­شود و شادی بهمراه دارد.

: A یادآوری اتفاق­های خوب گذشته که تاکنون ادامه دارد.

: A هرگاه یاد کارهای خوبی که کرده­ام میافتم، خوشحالم که چقدر خوب است این کار را نجام دادم، چه می­شد اگر چنان کاری را انجام نمیدادم.

: A وقتی احساس میکنم دیگران در اطراف من از من راضی هستند.

: Bبا دوستان هم­فکر و هم سطح احساس شادی میکنم.

: B وقتی کار عقب مانده­ای ندارم چه در خانه و چه با بقیه افراد.

: B مهمانی با نزدیکان، فامیل، فرزندان موجب خوشحالیم می­شود.

: B وقتی مهمانی می­دهم همه چیز خوب از آب در می­آید شادم و آنقدر خوشحالم که احساس خستگی نمی­کنم.

: B سفر رفتن بی زاق و ذوق را خیلی دوسن دارم، خوشحالم می­کند.

: Cشاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر.

: C شادی حد و مرز ندارد، هرچه وسیع­تر و گسترده­تر بهتر.

: C شادی نیاز بوسیله ندارد بذر آن در احساس بی­نیازی می­روید.

: C روح پدرم شاد که می­گفت به استاد، فرزند مرا هیچ به جز عشق نیاموز.

شاد و خرم باشید.

هرچیز را با جفتش می­شود شناخت، هرچیز که ناراحت کننده است حذف شود، شادی ایجاد می­شود.

سلامتی و امنیت شادی آفرین است.

در جمع، پزشکی می­گفت دو دسته خرگوش را برای مدتی غذای ناسالم دادند. هنگام غذا دادن به یک دسته با مهربانی و نوازش غذا داده می­شد اما به دسته دوم صرفا غذا ارائه می­شد بدون نوازش و مهربانی. نتایج حاکی از طولانی­تر شدن عمر دسته اول که با مهربانی غذا داده می­شدند داشت.

انسانهای هم سن و سال و هم جنسی که به بیماری مشابه مبتلا بودند، آنهایی که ارتباطات بهتری داشتند شادتر بودند و تا 5 سال عمرشان اضافه تر بود.

«گفت و گویی در جمع شرکت فن اندیش: شامل 20 نفراکثر افراد مهندس و از اعضای کادر فنی می­باشند»

مدت زمان یک ساعت و نیم

آغازکننده گفت و گو: شادی یکی از اصول زندگی است و ارزش است. بدون شادی زندگی دلنشین نیست.

شادی فقط لبخند و خنده­های بی­خبری نیست.

شادی سهیم شدن با دیگران در تجربه­های خوب زندگی است.

شادی یعنی بتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم و دیگران نیز مارا دوست داشته باشند.

شادی یعنی از زندگی خود لذت ببریم.

داشتن آرزوهای خوب برای دیگران موجب شادی ما می­شود.

داشتن احساس خوب از خود.

شادی دغدغه بشر است

در طی جلسه نکاتی مطرح شد سپس هرکس تجربه­ خود را بیان نمود.

زندگی ابعاد مختلفی دارد جسمی، عاطفی، عقلی و شادی بخش عاطفی است.

آنچه باعث تشویش می­شود را باید از خود دور نمود.

برای نشاط و آرامش لازم است روحی آرام داشت.

شادی درونی است.

ارتباط با مبداء هستی و مثبت اندیشی رضایت و شادی ایجاد می­کند.

به قوانین اجتماعی احترام بگذاریم، صفات مثبت را در خود افزایش دهیم.

شخصیت کودکانه داشته باشیم، متعادل باشیم. بخندیم.

در قرآن شادی ممدوح داریم و شادی نکوهیده (قارون).

شادی برای هرکس فرق می­کند، رضایت قلبی است. امروز ممکن است ما شاد باشم. چون با درمان فشار خونمانرا متعادل کردیم، چون سلامت هستیم، شادیم ولی همین سلامت کنونی را چند سال قبل داشتیم ولی شاد نبودیم.

سایت Ted سه نوع شادی تعریف می­کند : 1. سطحی: لطیفه میشنویم، می­خندیم، شاد میشویم. 2. کوتاه مدت: کار را که دوست داریم با موفقیت انجام میدهیم. 3. بلند مدت: از کارهای خوب گذشته حس سودمندی داریم.

110 کشور بر اساس معیارهای شادی ارزیابی شدند، نخستین کشور نروژ بود:

شاخص­ها:

رضایت از کسب و کار، سلامت جامعه، امنیت جامعه، داشتن اقتصاد خوب، دانستن، آزادی و دموکراسی، وقت آزاد، نبود درد و رنج، در کنار دوستان بود، کسانی که دوستشان داریم، فامیل دوست، تحصیل رایگان، خلاقیتف افراد با تحصیلات بالا بطور نسبی شادتر هستند، بدست آوردن چیزی که دوستش داریم شادی می­آورد و از دست دادن چیزی که دوست نداریم اندوه می­آورد.

مرنجان و مرنج، برای شادی باید هزینه کرد، سطح توقع اگر منطقی باشد احساس شادی بیشتر خواهد بود، پایین آوردن توقع نه آن اندازه که خود را محروم کنیم، اعتدال موجب شادی می­شود، رنگ­ها هم در شادی موثرند.

اگر شادی را با رضایت هم­آهنگ بدانیم.       

تجربه یک نفر در جمع: توصیه خرید خانه به دوست / قبولی فرزندم در دانشگاه/ دیدن فرزندم که سرباز بود بعد از مدتی در یک مسجد پادگان/ مواردی که گذشت اخلاقی داشتم و بعد پاسخ مثبت دریافت کردم/ اصل شادی بلند مدت من به این چیزها مربوط است. ابته در مجالسی که فرد شاد وجود داشته باشد مرا خوشحال میکند.

از تصمیم­هایی که بموقع نگرفتم و زمان آن گذشته است دلگیر می­شوم.

جمع فامیلی 8 نفر (6 نفر زیر 35 سال دو نفر بالای 60 سال. همه افراد دارای تحصیلات دانشگاهی بودند)

آبان 1394

شادی چیست؟

v     شادی در عشق، ارتباط جمعی و هوای هم را داشتن حاصل می­شود.

v     شادی حس فردی است، از کارش لذت می­برد، سفر می­رود و اهدافش محقق می­شود.

v     هرگاه لبخند وجود داشته باشد، شادی هست، نماد شادی لبخند است. لبخند نباشد شادی نیست.

v     خندیدن بخش سطحی شادی است. آرامش عمیق، وجد، تعادل درون شادی است که ممکن است با لبخند همراه نباشد.

v     گذر از سختی باعث شادی می­شود.

v     شاید این شعر کودکی پیام خوبی باشد: خوشحال و شاد و خندانم.... این شعر دارای سه عامل است ضمن اینکه هر سه خوب است و مرتبط..

v     جوامع شاد چه شاخص­هایی دارند؟

v     هر انسان نیاز دارد، اگر نیازهای انسان باندازه تامین شد شاد می­شود، اگر کمتر  یا بیشتر ناراحت می­شود.

v     توقع نداشتن از هیچکس و هیچ چیز و محیط، مسئولیت را خودش بپذیرد، خودش را سرزنش نکند.

v     مثبت اندیشی باعث شادی می­شود.

از جمع دوازده نفره خانم­ها که جمع­های دوستانه منظمی دارند در پاسخ به اینکه:

چه چیز شما را شاد می­کند و شاد خواهید بود؟

(سنین افراد بالای 50 سال بود)

  از بین 12 نفر به ترتیب بالاترین کلمات به این شرح بود:

خوشی بچه ها 10 نفر     سلامتی 7 نفر       کمک به دیگران 6 نفر     آرامش دوستان 5 نفر       امنیت 3 نفر        گناه نکردن   3 نفر        نماز اول وقت 1 نفر       فرج امام زمان 1 نفر     همسرم 1 نفر.

اگر عوامل مذکور را رتبه بندی کنیم، دسته بندی زیر بدست می­آید:

v     دسته اول: خوشی بچه ها، سلامتی، کمک به دیگران، آرامش دوستان،

v     دسته دوم: امنیت و دوری از گناه

v     دسته سوم: نماز او وقت، فرج امام زمان و همسر.

 

از نظر شما چه عواملی شادی آفرین هستند؟

آیا شادی و رضایتمندی به یک معنا هستند؟

جمع فامیلی سنین بین 21 تا 50

v     با بخشیدن چه اموال مادی و چه بخشش معنوی که خلاف غریزه گرفتن است میتوان احساس شادی کرد و بی­نیاز شد.

v     رهایی از تکلف و خود بودن. داشتن صداقت.

v     رضایت و شادی دو امر مجزا هستند. ممکن است ناراضی باشی اما در لحظه خوشحال باشی. رضایتمندی امری عمیق تر است.

v     خودشناسی در ایجاد شادی موثر است.

v     رضایتمندی در گرو خودشناسی است. شکرگزاری نیز عامل آرامش درونی است. شادی به تنهای باعث رضایتمندی نمیشود. رضایتمندی امری پایدارتر و معنوی تر است.

v     مثبت نگری. جلب رضایت خدا و دیگران. شادی افرین است.

v     هدفمندی در زندگی، هدف هرچه بالاتر باشد شادی بیشتر است. اگر رضایت ما در راستای رضایت خداوند باشد در صورتی که به ظاهر هم منجر به شکست شود باز هم فرد راضی خواهد بود.

v     فراتر رفتن از مسائل مادی باعث می شود انسان سختی ها و مشکلات مادی برایش شیرین و آسان شود.

 

کارل گوستاو یونگ روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:

کسانی می توانند خوشحال باشند که از تجاربِ زندگی آموخته اند که ناخوشی ها را بدونِ مغلوب شدن توسطِ آنها،به دوش بکشند.» بر اساسِ این تعریف،خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت

خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این معنا که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی است اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رقم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات. خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم. خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی. خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن.

خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی.

پایان


[1] sublimation
 
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان